![]() |
![]() |
|
| دوستی تکرار دوستت دارم نیست,دوستی فهمیدن ناگفتنی های کسی است که دوستش داری |
|
محبت را از درخت بیاموز که سایه از سر هیزم شکن بر نمیدارد
|
|
+ نوشته شده در
جمعه نهم اسفند 1387ساعت 14:41 توسط الناز |
|
|
سلام به همه دوستایه گل قدیمی خوب هستید اینم یه شعر از ستار که منو مهدی خیلی دوستش داریم رو تقدیم به شما نازنینان می کنیم.
سلام اي كهنه عشق من كه ياد تو چه پا برجاست
|
|
+ نوشته شده در
جمعه هجدهم بهمن 1387ساعت 12:23 توسط الناز |
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه سی ام مرداد 1387ساعت 15:48 توسط الناز |
|
دلم را قسمت کردند؛ |
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و نهم تیر 1387ساعت 14:44 توسط الناز |
|
|
مينويسم،مينويسم از تو تا تن كاغذ من جا دارد... با تو از حادثه ها خواهم گفت مينويسم،همه ی هق هق تنهايی را مينويسم،مينويسم از تو مينويسم همه ی با تو نبودن هارا مينويسم،مينويسم از تو
|
|
+ نوشته شده در
جمعه چهاردهم تیر 1387ساعت 17:33 توسط الناز |
|
|
تنهای تنهام نمی خوام با کسی غير از تو باشم مي خوام از خوابی که لحظش يه ساله برای ديدن روی تو پاشم اگــه تو باشی و دنيا نباشه ميشه بــا تو همه دنيا رو حس کرد همه دنيا بياد و تو نباشی دلم دق مي کنه با اين همـــــه درد تموم زندگيمو زير و رو کن که بی تو دلخوشيهامم گناهه خودت باش و من و ديوانگيهام فقط با تو دل من روبراهه بذار بـــــــــاور کنم اينو که با عشق حقيقت ميشه تو افسانه باشه ميشه افســـــانه ها رو زندگي کرد اگه حق با منه ديوانه باشه
|
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سیزدهم خرداد 1387ساعت 22:31 توسط الناز |
|
مهربانم، اي خوب
مهربانم، اي خوب
مهربانم، اي خوب
مهربانم، اي خوب
مهربانم، اي يار، ياد قلبت باشد؛ |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه نوزدهم اردیبهشت 1387ساعت 14:5 توسط الناز |
|
شنيدم که چون قوی زيبا بميرد فريبنده زاد و فريبا بميرد شب مرگ تنها نشيند به موجی رود گوشه ای دور وتنها بميرد درآن گوشه چندان غزل خواند آن شب که خود در ميان غزل ها بميرد گروهي بر آنند که اين مرغ شيدا کجا عاشقی کرد آن جا بميرد شب مرگ از بيم آن جا شتابد که از مرگ غافل شود تا بميرد من اين نکته گيرم که باور نکردم نديدم که قوی به صحرا بميرد چو روزی ز آغوش دريا بر آمد شبی هم در آغوش دريا بميرد تو دريای من بودي آغوش واکن که مي خواهد اين قوی زيبا بميرد
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم اردیبهشت 1387ساعت 11:26 توسط الناز |
|
مهربون من تا وقتي كه تو هستی، تا لحظه اي كه ياد تو در خاطر من جاريست تا زماني كه دستهای گرمت همراه دستای خسته ی منه تا وقتي كه نگاهت تنها پناهگاه و تكيه گاه نگاه سرگرون منه تا زماني كه تو همسفر جاده زندگي من هستي تا وقتي كه شونه های تو امن ترين جاي دنياست براي من من زنده هستم |
|
+ نوشته شده در
شنبه هفتم اردیبهشت 1387ساعت 15:18 توسط الناز |
|
|
تنها نگاهم کن
آنگاه دل به تو خواهم داد تنها صدايم کن آنگاه تمامي وجودم نام تو را زمزمه خواهد کرد تنها تو يادم کن آنگاه با تو خواهم بود با تو خواهم ماند با تو خواهم خواند آنگاه با تو مي گريم با تو مي خندم و در درياي پر تلاطم قلبت چون قطره اي نا چيز خواهم ماند تنها تو يادم کن آنگاه در وجودت گم خواهم شد و زورق قلبم را به دست بادبان عشقت خواهم سپرد آري تنها تبسمي از سوي تو کافيست تا از ژرفاي وجودم عشقت را حس کنم
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387ساعت 12:2 توسط الناز |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو |
| درباره وبلاگ |
الناز.متولد17/10/1363 .لیسانس .این وبلاگ هم تقدیم میکنم به مهدی عزیزم که خیلی دوسش دارم.منو مهدی بعد از یک سال بهم رسیدیم.امیدوارم همه به عشقشون برسن.
|
| نوشته های پیشین |
|
اسفند 1387 بهمن 1387 مرداد 1387 تیر 1387 خرداد 1387 اردیبهشت 1387 |
|
RSS
|